<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شمعدوووني    </title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/</link>
<description>دوستان میتوانند از این به بعد به انتخاب خود رادیو فردا و یا اهنگ دلخواه خود را انتخاب و گوش کنند .</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 02 Dec 2009 20:39:12 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مــتــشـــکـــرم پـــــــــدر!</title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-385.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي مي‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانواده‌اي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمه‌هاي راه پدر از فرزند پرسيد:&lt;BR&gt;خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟&lt;BR&gt;- خيلي خوب بود پدر.&lt;BR&gt;- پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي مي‌کنند؟&lt;BR&gt;- بله پدر، ديدم...&lt;BR&gt;- بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟&lt;BR&gt;- من ديدم که:&lt;BR&gt;ما در خانه ي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند.. ما استخري داريم که تا نيمه‌هاي باغمان طول دارد و آنان برکه‌اي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کرده‌ايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند.&lt;BR&gt;ايوان ما تا حياط جلوي خانه‌مان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است......&lt;BR&gt;ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي مي‌کنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نمي‌شود.&lt;BR&gt;ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت مي‌کنند، اما آنها خود به ديگران خدمت مي‌کنند. ما غذاي مصرفي‌مان را خريداري مي‌کنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد مي‌کنند.&lt;BR&gt;ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني&lt;BR&gt;دارند تا آنها را محافظت کنند.&lt;BR&gt;آن پسر همچنان سخن مي‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت.&lt;BR&gt;پسر سپس افزود:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم&lt;/FONT&gt;!!.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 20:39:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=385</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-385.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-384.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه.&lt;BR&gt;بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه.&lt;BR&gt;ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برند.&lt;BR&gt;وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه.&lt;BR&gt;آه چه جالب شما مرد هستید ... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !&lt;BR&gt;همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم.&lt;BR&gt;این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!&lt;BR&gt;مرد با هیجان پاسخ میگه: &quot;بله کاملا با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !&quot;&lt;BR&gt;بعد اون زن ادامه می ده و می گه :&quot;ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !&lt;BR&gt;بعد زن بطری رو به مرد میده.&lt;BR&gt;مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه.&lt;BR&gt;بعد بطری رو برمی گردونه به زن.&lt;BR&gt;زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.&lt;BR&gt;مرده می گه شما نمی نوشید؟!&lt;BR&gt;زن در جواب می گه : &lt;FONT color=#990000&gt;نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم&lt;/FONT&gt;! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 20:36:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=384</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-384.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-383.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#330099 size=3 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;كودكي ده ساله كه دست چپش به دليل يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد...&lt;BR&gt;پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد!&lt;BR&gt;استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند.&lt;BR&gt;در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد.&lt;BR&gt;بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.&lt;BR&gt;استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد.&lt;BR&gt;سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان ، با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد!&lt;BR&gt;سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود.&lt;BR&gt;وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد.&lt;BR&gt;استاد گفت: &quot;دليل پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي.&lt;BR&gt;ثانيا تنها اميدت همان يك فن بود و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن، گرفتن دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي!&lt;BR&gt;ياد بگير كه در زندگي، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كني.&lt;BR&gt;راز موفقيت در زندگي، داشتن امكانات نيست، بلكه استفاده از &quot;بي امكاني&quot; به عنوان نقطه قوت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 20:31:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=383</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-383.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک تــسـت روانـشــنـاســی!</title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-382.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 480px; HEIGHT: 217px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://2topics.com/group/files/17/01.jpg&quot; width=506 height=237&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;عدد تصویر مورد نظر را به خاطر داشته باشید&lt;BR&gt;جواب تست روانشناسی در &lt;FONT color=#0000cc&gt;ادامه مطلب&lt;/FONT&gt; موجود است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 20:29:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=382</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-382.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان جالب!!!!!!</title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-381.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3 face=Georgia&gt;دزدي وارد کلبه فقيرانه عارفي شد اين کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بيداربود اوجز يک پتو چيزي نداشت .&lt;BR&gt;اوشب ها نيمي از پتو را زير خود مي انداخت ونيمي ديگر را روي خود مي کشيد  روزها نيز بدن برهنه خويش را با آن مي پوشاند ......&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 21:35:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=381</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-381.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۱۹ کـــــــــــار نــــیــک!</title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-380.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;1- به خاطر داشته باش که عشق‎های سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردن‎ها و ریسک‎ های بزرگ محتاج‎اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;3- این سه میم را از همواره دنبال کن :&lt;BR&gt;* محبت و احترام به خود را&lt;BR&gt;* محبت به همگان را&lt;BR&gt;* مسؤولیت‎پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می ‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;5- اگر می ‎خواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;6- به خاطر یک مشاجره‎ی کوچک،ارتباطی بزرگ را از دست نده.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;8- بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;9- چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزش ‎های خود را به ‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎تر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;12- زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‎کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه ‎های قدیم نگیر.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;14- دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‎ای .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد..&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده‎ای که چنین موفقیتی را به دست آورده‎ای ..&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;19- در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 21:28:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=380</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-380.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عجایب موبایل!!!!</title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-379.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#330066 size=3 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;مواردی وجود دارد که می‌توان در مواقع فوری خطرناک انجام داد. موبایل شما می‌تواند یک نجات دهنده زندگی یا یک ابزار فوری برای نجات باشد. مواردی را که می‌توانید با موبایل انجام دهید را ببینید... &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اول - وضعیت فوق العاده&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;شماره تلفن وضعیت فوق العاده در تمام دنیا 112 است. اگر شما در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید و موبایل در هر شبکه موجود جستجو می‌کند تا یک تماس وضعیت فوق العاده برای شما برقرار کند و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می‌کند. امتحان کنید. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;دوم - آیا تا بحال کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته‌اید؟&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;آیا ماشین شما یک دستگاه ورود از راه دور بدون کلید دارد؟ این وسیله می‌تواند روزی مفید باشد. یک دلیل خوب برای داشتن یک موبایل: اگر شما کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته باشید، به موبایل یک نفر در منزل از طریق موبایل خودتان تماس بگیرید. تلفن خود را در حدود فاصله 1 متر از ماشین قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که کلید قفل بازکن را فشار دهد و آنرا نزدیک موبایل خود قرار دهد. قفل ماشین شما باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تاثیری ندارد. شما می‌توانید کیلومترها فاصله داشته باشید، اگر شما بتوانید با کسی که کنترل ماشین شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما می‌توانید قفل ماشین خود را باز کنید.. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;سوم - قدرت باطری مخفی شده&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;در نظر بگیرید باطری موبایل شما خیلی کم است. برای فعال کردن کلیدهای #0733* را فشار دهید. موبایل شما با این اندوخته راه اندازی مجدد خواهد شد و موبایل افزایش 50 % در باطری را نشان می‌دهد. این فضای اندوخته هنگامیکه موبایل خود را شارژ می‌کنید، خودبه خود شارژ خواهد شد. &lt;BR&gt;چهارم - چگونه یک موبایل دزدیده شده را غیرفعال کنیم؟&lt;BR&gt;برای چک کردن شماره سریال موبایل خود، کلیدهای زیر را به ترتیب فشار دهید:&lt;BR&gt; #06#*یک کد دیجیتالی روی صفحه نمایش ظاهر می‌شود. این شماره مختص دستگاه شما است. این شماره را یادداشت کنید و در جایی امن نگه دارید. هنگامیکه موبایل شما دزدیده می‌شود، شما می‌توانید به پشتیبان شبکه خود تماس بگیرید و این کد را به آنها بدهید. سپس آنها قادر خواهند بود دستگاه شما را مسدود کنند، حتی اگر دزدها SIM کارت را عوض کرده باشند. تلفن شما کاملاً غیرقابل استفاده خواهد شد. شما ممکن است نتوانید موبایل خود را بازپس گیرید، اما حداقل می‌دانید کسیکه آنرا دزدیده است دیگر نمی‌تواند از آن استفاده کند یا آنرا بفروشد. اگر هر کسی این کار را بکند، دیگر دزدیدن موبایل هیچ فایده‌ای نخواهد داشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 14:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=379</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-379.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرسیدم ... چطور ، بهتر زندگي کنم ؟</title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-378.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3 face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;با كمي مكث جواب داد : &lt;BR&gt;گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ، &lt;BR&gt;با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، &lt;BR&gt;و بدون ترس براي آينده آماده شو . &lt;BR&gt;ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . &lt;BR&gt;شک هايت را باور نکن ، &lt;BR&gt;وهيچگاه به باورهايت شک نکن . &lt;BR&gt;زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني . &lt;BR&gt;پرسيدم ، &lt;BR&gt;آخر .... ، &lt;BR&gt;و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : &lt;BR&gt;مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ، &lt;BR&gt;قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر . &lt;BR&gt;كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را .. &lt;BR&gt;بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي . &lt;BR&gt;موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن .. &lt;BR&gt;داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... : &lt;BR&gt;هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ، &lt;BR&gt;آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ، &lt;BR&gt;شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند .. &lt;BR&gt;مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ، &lt;BR&gt;مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني .. &lt;BR&gt;به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، &lt;BR&gt;كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد : &lt;BR&gt;زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ، &lt;BR&gt;فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ، &lt;BR&gt;زلال كه باشي ، آسمان در توست . &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 14:39:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=378</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-378.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنکه شنید ، آنکه نشنید!</title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-377.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3 face=arial,helvetica,sans-serif&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آنکه شنید ، آنکه نشنید!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است ...&lt;BR&gt;به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او&lt;BR&gt;درميان بگذارد.&lt;BR&gt;به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.&lt;BR&gt;دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است&lt;BR&gt;، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...&lt;BR&gt;« ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر&lt;BR&gt;نشنيد ، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا&lt;BR&gt;بالاخره جواب بدهد. »&lt;BR&gt;آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي&lt;BR&gt;نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.&lt;BR&gt;سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:&lt;BR&gt;« عزيزم ، شام چي داريم؟ » جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت&lt;BR&gt;آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و&lt;BR&gt;به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت&lt;BR&gt;و درست از پشت همسرش گفت: « عزيزم شام چي داريم؟ »&lt;BR&gt;و همسرش گفت:&lt;BR&gt;« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !!&lt;BR&gt;حقيقت به همين سادگي و صراحت است.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#336666&gt;مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم ، در ديگران نباشد ؛ شايد در خودمان باشد...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 21:11:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=377</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-377.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>منافات سیگار کشیدن و دعا کردن!</title>
<link>http://shamdoonii.blogfa.com/post-376.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3 face=arial,helvetica,sans-serif&gt;&lt;B&gt;  &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://imagecache2.allposters.com/images/pic/14573-POD/1099855~Woman-s-Hands-Holding-Cigarette-Posters.jpg&quot;&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3 face=Arial&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3 face=arial,helvetica,sans-serif&gt;&lt;B&gt;در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد:&lt;BR&gt;«فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»&lt;BR&gt;ماکس جواب می دهد:&lt;BR&gt;«چرا از کشیش نمی پرسی؟»&lt;BR&gt;جک نزد کشیش می رود و می پرسد:&lt;BR&gt;«جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.»&lt;BR&gt;کشیش پاسخ می دهد:&lt;BR&gt;«نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.»&lt;BR&gt;جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.&lt;BR&gt;ماکس می گوید:&lt;BR&gt;«تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»&lt;BR&gt;ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد:&lt;BR&gt;«آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم ، می توانم دعا کنم ؟»&lt;BR&gt;کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد:&lt;BR&gt;«مطمئناًً، پسرم. مطمئناً. » &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 21:08:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamdoonii&amp;postid=376</comments>
<dc:creator>shamdoonii</dc:creator>
<guid>http://shamdoonii.blogfa.com/post-376.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
